کیمیاگر خود باش (4)

بسم الله الرحمن الرحیم

کمی به درون برویم

می خواهیم از عنصر صحبت کنیم. همه کسانی که شیمی خوانده اند می دانند عنصر چیست. مثلا هیدروژن و اکسیژن دو عنصری هستند که آب را می سازند. مس، یک عنصر فلزی است. طلا و نقره هم.

اما در این دنیا، ما دو نوع عنصر داریم. نمی گویم دو مورد، می گویم دو نوع. یک نوع از عناصر، کثیف هستند و یک نوع لطیف. البته این کثیف، به معنای ناپاکی نیست، بلکه به معنای غلظت می باشد. مثلا خاک نسبت به آب کثیف است. یعنی غلظت بیشتری دارد. اما این دو نوع: یکی عناصری است که بر روی زمین تا آسمان است و لطافت­شان نهایتا مانند هوا و آتش می باشد. یک نوع دیگر، آن­هایی است که آسمانی است.

فرق این­ها چیست؟ همان غلظت و لطافت. اما یک سؤال: آیا ممکن است یک عنصر غلیظ به یک عنصر لطیف تبدیل شود؟ حتما!

این همان کیمیا است. اصلا کیمیا یعنی تبدیل یک عنصر به عنصر دیگر. تبدیلی که در عمق عنصر اولی رخ می دهد. مثلا آیا می شود یک مس را تبدیل به طلا کرد؟ حتما!

کیمیا همین است که یک عنصری مانند مس را که بی ارزش و کثیف است، تبدیل به عنصری باارزش و لطیف می کنند. مس را به نقره و طلا تغییر می دهند! یک تغییر شیمیایی عمیق!

این را شیمی دان ها می دانند که تا تعداد ذرات الکترون، پروتون و نوترون و شکل آرایش آنها و تعداد اوربیتالهای خالی و پر اطراف هسته تغییر نکند و هم­چنین به این وسیله، نحوه آرایش اتمها نسبت به یکدیگر و ساخت مولوکولهای شیمیایی عوض نشود، عنصر عوض نشده است. پس طی یک سری فرایند پیوسته شیمیایی، فلز بی ارزش تصفیه می شود.

آری، تصفیه! هر چه عنصر مورد نظر از کثافات و غلائظ پاک شود، به عنصر جدید نزدیک­تر می شود.

اما کیمیای حقیقی، کیمیای انسان سازی است. و کیمیاگر حقیقی، تویی که کیمیاگر خودی!

یک سؤال مهم دیگر: تو چقدر می توانی "بشوی"؟ شدن!

از بودن بگذر!

و بشو

تا در نهایت درجه شدن، به "کردن" برسی.

این­جا سه مرحله­ی یک وجود است:

اول، سکون و رخوت و قبول.

دوم، تغییر و فهم و تکامل.

سوم، تکمیل و تربیت و ایثار.

بودن، صفت فلزات بی ارزش است. تا زمانی که فقط هستی، تو یک فلز سیاهی، نه بیش­تر.

اما پا را که در "شدن" گذاردی، در حال تبدیل شدن به طلایی و نهایتا طلا می شوی. عناصر وجودت در حال تصفیه شدن است تا جایی که صفاتی جدید از تو ظاهر می شود.

مگر آن صفات چیست؟! همان صفاتی که یک انسان باید داشته باشد و انسان، جانشین خدا بر روی زمین است. منظورم انسان است، نه حیوان ناطق! مثلا جانشینی در یک کشور، در شأن کسی است که مانند یک پادشاه باشد!

حالا آن صفات چیستند؟ از جمله­ی آن ها است علم! آری، هر کس عالم است کمی خدایی شده است. چون خدا عالم مطلق است که هیچ جهلی در او نیست.

اما به کردن که برسی؛ یعنی، همان تکمیل و تربیت و ایثار؛ خودت شده­ای آن کیمیاگر یا آن عنصر سومی که به هر چه بزنی، طلا می شود: اکسیر!

انتخاب با تو است:

بمان مانند یک سنگ! بگند مانند یک برکه!

بشو مانند یک طلا! بپذیر تغییر و تکامل را!

بکن مانند یک اکسیر یا حتی بساز مانند

یک کیمیاگر!