مار خوش خط و خال

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار؛ کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست

 

مهره ­بازان کنونی، خود را به لباس مار درآورده، اما ادعای دوستی می کنند! شگفت آور نیست؟!

تا کنون شنیده بودیم گرگ در لباس میش؛ شنیده بودیم دوست در لباس دوست و دشمن در لباس دشمن. ندیده بودیم و نشنیده بودیم دوست در لباس دشمن! مگر آن­که در بین دشمنان به مصالحی چند، لباس خود را تغییر داده باشد.

مثلا دیربازی نیست که در حکومت عثمانی، علمای شیعه باید به لباس ایشان در می آمدند و الا حکم ایشان مرگ بود. اما امروز، مهره­ بازانی از زمین خدعه و فریب و به آب غرور و خودپسندی روییده­ اند و پوست تن ایشان، پر از خشکی و تیرگی و میوه ­ی ایشان همه خارهایی است که برخی به سمت دوستان و برخی خودش را می خراشد.

ندیده بودیم و نشنیده بودیم پوشنده ­ی لباس مرگ و مدعی خذلان اخلاق، ادعای اخلاق ­مداری کند و امر به پوشیدن لباس حیات نماید.

ندیده بودیم و نشنیده بودیم قلب نیرنگ ­باز موافق با ظاهر را که به زبان دوستی درآید و قلوب پاک موافق ظاهر را که راست­گویان حقیقی یا پیروان ایشان ­اند، نسبت به نفاق دهد.

 

 

 

می دانی نفاق چیست؟

نفاق آن است که تو در قلبت به فکر شهرتی، و در عمل به فقرا کمک می کنی.

نفاق آن است که تو در خیال زنایی، اما دیگران را امر به پاکدامنی می کنی.

نفاق آن است که تو خود مال مردم می خوری، اما از مردم انتظار داری مال تو را نخورند.

نفاق آن است که تو در قلبت به هزار کار بیهوده مشغولی و در ظاهر خود را متفکر خوش بیان خوش خط و خال بنامی.

عجب از کسی نیست که در لباس مار، با خرگوش دوستی می ورزد! بلکه کل عجب از طعمه ی لذیذی است که مار را ببیند و از زهرش نترسد.

و عجب­تر از کسی است که مهره ­ی مار در جیب دارد ولی خود را به گوشه ­ای می کشاند و از دید خلایق پنهان می شود که مبادا آلودگی این مردم رذل، قلب پاک او را مکدر سازد.

نه به خدا قسم؛ نه امیدی از زبان تو جاری و نه خوفی از نیش تو ساری.

نه به خدا قسم؛ آقاپرستان روزگار، سال­ها است که مار را پرستیده که از نیش­های او خلیده.

نه به خدا قسم؛ مریدان منبر و محراب را نه توان باشد بر پیروی از گام­های شتابان و نه میلی باشد بر سبیل داعیان.

سفر، یک سفر نیست. راه، یک راه نیست. تو رو به آسمان می روی و او آهنگ زمین دارد.

حتی اگر بگوید رویش به آسمان است، چاره مرض موت او را نخواهد کرد. زیرا بر ارابه ای نشسته که قهقری به زمین می رود. مثل او مثل کسی است که به ظاهر نماز می خواند، اما مؤمنین را آزار می رساند. به ظاهر روزه می گیرد، اما به مؤمنین فحش می دهد. به ظاهر منبر رسول خدا را ارج می نهد، اما پسر رسول خدا را لب تشنه از قفا ذبح می کند.

و عجیب­ترین عجیب ­ها آن­که تو یا رو به آسمان می روی یا رو به زمین و راه سومی پیش رویت نیست. یا نور خورشید عالم­تاب، قلب تو را آینه ­خانه ­ی خورشید پرستان می کند و یا کدورت سایه­ ی تنت، فراهم کننده­ ی منزلگاه زمینیان است.

ای کسی که خورشید را می پرستی، چگونه سزد تو را انکار نور؟!

و ای کسی که خود را زیر سایه ­ی ظلمانی ابرها پناه داده ­ای، چگونه روا است بر تو ادعای تابش؟!

خاقانی آن کسان که طریق تو می‌روند

زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست

بس طفل کآرزوی ترازوی زر کند

نارنج از آن خرد که ترازو کند ز پوست

گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار

کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست